تبليغاتX
یه دختر بزرگ بزرگ/توی یه دنیای بزرگ بزرگ

یه دختر بزرگ بزرگ/توی یه دنیای بزرگ بزرگ

مردها تنها مشکلی هستند که زنها دارند!

چشم

پسر: مطمئنی که میخوای با من ازدواج کنی؟

دختر : بهت قول می دم .

پسر : حتی با اینکه چشمهام نمی تونه ببینه ؟

دختر : آره . راستی اگه یک روز چشمهات خوب بشه ، باز هم حاضری با من ازدواج کنی ؟

پسر : شک نکن.

به پسر خبر دادند که دو چشم برای پیوند دادن به چشمان او پیدا شده . عمل به موفقیت انجام شد و پسر مشتاقانه منتظر دختر بود . دختر آمد و پسر با کمال شگفتی دید که دختر ، نابینا است .

دختر گفت : حالا بازهم حاضری با من ازدواج کنی ؟

پسر : نه .

دختر : اشکالی نداره .

دختر قبل از این که برود گفت : خدا حافظ اما این بار قول بده که مواظب چشمات باشی .

پسر گفت : نگران نباش .

دختر گفت : چرا ، جای نگرانی داره . درسته که حالا دو چشم عاریتی داری . اما مسئله اینه که معلوم شد ، تو با چشمها فقط نگاه می کنی ، نمی بینی .

 

 

دختر و پسرای گل سلام.

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ روزگار به کامتون هست؟ ... ایشاالله که هست!

 

با آپ قبلیم حال کردین؟ یه آپ ِ بدون جنجال! ... همه عین بچه های خوب و مودب اومدن نظر دادن!

 

با پوزش از دوستایی که نظر دادن و باید جواب بگیرن! چون بلاگفا خرابه و پنجره مربوط به کامنت ها باز نمیشه، من نمیتونم جوابتون رو بدم!

          می دونم که الان خیلیا یه نفس راحت می کِشن!!! خب حق هم دارن! چون بعضی از این خیلیا من و حرفامو یه تهدید برای مردانگی شون می بینن!!! (اما باید بدونن که اینا همه اش شوخی و کَل کَله.)

بازم از همه ی شما، دوستای گلم مرسی که با تمام بی معرفتی من (نسبت به وبلاگای قشنگتون) بازم بهم سر میزنید.

 

و اون داستان قشنگه رو هم  یکی از دوستای خیلی گلم برام فرستاده. همینجا ازش مرسی میشم و محکم می بوسمش!

 

قربون همه تون

بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 21:9  توسط انتظار  | 

چه خبره؟؟؟

اوه اوه اوووووووووووووووه!

چه خبرتونه باباجون!

دارم کم کم ازتون نا امید میشم ها!

چه خبره این همه نوشته؟!؟این همه حرف! این همه دعوا!

 

فرشته جهنمی جان، شما چطور وقت میکنید که این همه بنویسید؟!!!!؟ واقعا در عجبم! با اینکه خوندن که خیلی راحت تر و سریع تر از نوشتنه، من هنوز فرصت نکردم همه ی نوشته هاتو بخونم.

اما واقعا جالبه که توی مهمونی هم که میری، از کام ِ صابخونه استفاده میکنی، و به اینجا سر میزنی!

 

دیوونه عزیز، من اون جمله رو نوشتم که به بعضیا نشون بدم، نوشتن این جور جملات و استفاده کردن از این جملات و توصیفات کریه کار آسونیه. حتی نیاز نیست که برای نوشتنش آدم یه ذره مجبور به فکر کردن و تفسیر کردن بشه. ç

خودم جواب خودمو دادم فرشته جان. حال کردی؟؟؟؟؟؟

 

گل دخترا و گل پسرای عزیز!

لطفا اسمتون رو اینقدر گنگ ننویسید! و خودتونو درست معرفی کنین! چه لذتی می برین از این لوس بازیا!؟!؟!؟!؟!؟ من که دیگه خسته شدم هی بشینم اینو با اون مطابقت بدم، اینو به اون مربوط کنم، اینو به اون وصل کنم، هی ساعت این یکی رو با تاریخ اون یکی، هی مدل نوشتن اینو با مدل نوشتن اون یکی تاااااااا بتونم بفهمم "این" یعنی کی!!!

 

ممنون میشم اگه توجه بفرمایین.

 

 

پرسش _ فرق میان حیوان و آدم چیست؟

پاسخ _ حیوان مست نمی کند تا مثل آدم رفتار کند!

 

 

قربون همه تون J.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 16:7  توسط انتظار  | 

اولین جواب برای اثبات سخن خویش!

سلاااااااااااااااااااااااااااام.

قبل از هر چیز یه پوزش گنده بابت این وقفه طولانی.

راستیاتش، ما این مدت یه مشکلاتی داشتیم که نتیجه اش منتظر شدن شما شد.

بازم معذرت.

از جمله این مشکلات یکیش این بود که

اولش کامپیوتر ما یکی دو روزی رفته بود مرخصی!

دومش هم اینه که مادر ما یه امتحانی داره (خودش میگه اکسل و اکسز، من که ازشون سر در نمیارم!) که دربست کامپیوترو میخواد واسه خودش! (میبینین تو رو خدا، تو همه خونه ها بین بچه ها دعواس سر کام. تو خونه ی ما بین مادر و بچه ها!!!  )

سومین دلیلش هم اینه که، نی نی ما کنکور داشت "همدان". ما هم دو روز رفتیم اونجا که این هم منجر به انتظار شما شد!

چهارمی هم بی حوصلگی خودم بود...

و خلاصه ...

 

خب دیگه،

دلیل و توجیه برای دیرکرد بسه!

 

اول اینو ببینین تا صحت گفته هام رو متوجه بشین! و به خاطر عمل قبیح "سوت زدن" و اینا باهام کل کل نکنین!

از اونجایی که فرصت جواب دادن به تک تک رو ندارم (باز هم با ارائه پوزش!) به طور کلی خدمتتون عرض میکنم که

1. من در کلیه مطالبی که می نویسم (از توضیحات گرفته تا جمله های که اون بالا، پایین یا چپ و راست هست) کوچکترین توهین و بی احترامی به آقایون نکردم.

لطفا شما هم این مورد رو رعایت کنین.

2. جواب دادن به این صورت که بخوایم کسی رو به چیزی تشبیه کنیم، کار خیلی ساده ایه. مثلا منم به راحتی میتونم بگم که شماها(آقایون منظورمه!) پایین تر از اون حیوونایی هستین که اسمشون رو گفته! و تازه تلاشتون باید برای این باشه که به اونا برسین! چه برسه به اینکه بخواین زرنگتر از زن ها بشید!

3. مورد دیگه ای یادم نمیاد .... اگه اومد بعدا اضافه میکنم!

 

اونو که گفتم، دیدین؟؟؟

اینا هم ادامه شه:

 

"همین که به زن و مرد حقوق مساوی داده شود، خواهیم دید که زن مافوق مرد می شود." (سقراط _ فیلسوف یونانی)

 

" زن ها همه ما را به یک مشت آدم های معمولی و پیش پا افتاذه تبدیل می کنند." (جرج برنارد شاو _ نمایشنامه نویس و منتقد ایرلندی)

 

"من ترجیح می دهم به غریزه یک زن اعتماد کنم تا به عقل یک مرد!" (استنلی بالدوین _ سیاستمدار بریتانیایی. 3 دوره نخست وزیر بوده!!!)

 

فرشته جهنمی عزیز، قابل توجه شما که اینا هیچ کدومشون کور و کچلای تاریخ نیستن! همه شون آدمای معروفن.

دیوونه عزیز، شما هم دقت کن که اینا همه شون مرد هستن که اینا رو گفتن! ( یه پیشنهاد واست دارم: بهتره که اسمتو عوض کنی! چون هیچ جای دنیا حرفای یه دیوونه جدی گرفته نمیشه!)

 

افرای عزیزم، خیلی خوشحالم کردی که به وبلاگم سر زدی. اینکه خبر نوشتنم رو بهت ندادم مطمئنا فراموش کردم. و اصلا عمدی نبوده. اگه ناراحتت کردم معذرت میخوام. بازم بهم سر بزن و حتما نظر هم بده.

 

مترسک جان، خوشحالم که به جمع ما اومدی. (به کسی نمیگم که کامنت منو از وبلاگت پاک کردی!)

 

نی نی ِِ نازم، فدات بشه آجی!

 

و از همه دخترا (ساقی ، ممول، نادیا، پریسا، نی نی طلا ، خودم! )هم یه عالمه مرسیییییییییییییییییییییییییییییی

قربون همگی

منتظرتونم...

  

پ.ن. اونو که ریز نوشتم. به نظر من نوشتن این جور جملات حتی به عنوان مثال دور از ادب و شخصیت یک انسانه!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 21:23  توسط انتظار  | 

شروع دوباره بلاگری

سلام

من دوباره اومدم.

اومدم واسه شروع یه کل کل دوباره ...

من که خیلی دلم تنگ شده واسه اون دعواها... شما چطور؟!؟

واااااااااااااااااااااااااااای ... که چه حالی میداد ... یادش هم دلمو قیری ویری میکنه !

این دفعه می خوام همه چرت و پرتی بنویسم. ولی بیشترش از همون جمله های جنجالی!

فعلا با اینا شروع می کنیم :

"در وجود هر مرد یک جاه طلبی پنهانی وجود دارد و می خواهد که از اسبها و ماهی ها و زن ها زرنگتر باشد."

"فکر می کنید قبل از اینکه مردی اعتراف کند که گم شده است چند راه دیگر را باید بالا و پایین برود؟"

"پسربچه هایی که برای دخترها سوت می زنند در حال پشت سر گذاشتن مرحله ای از رشد هستند که حتمالا پنجاه سال طول می کشد!"

از توجه مجددتون مچکرم!

فعلا بای

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 19:41  توسط انتظار  |